من منم

تعرفه تبلیغات در سایت
صدای مادرم در گوشم میپیچد . انگار نه انگار این صدا از سالها پیش است انگار همین لحظه مادرم اینجاست و یک به یک حرف هایش را به خورد من میدهد . مادر مظلوم و بیچاره ی من . مادر عصبانی و بیچاره ی من . و من امروز انگار همان زن هستم همان زن مظلوم . آن روزها از فکر مظلومیت مادرم عصبانی میشدم و میخواستم که حقش را بگیرم . من همچنان بعد از سال ها دارم برای گرفتن حق مادرم میجنگم . من امروز یک زن مظلوم و عصبانی وحتما بیچاره هستم . من مادرم هستم . و این فکر برای من دردناک است .

مادر بیچاره ی من تو چه میدانستی که من سنگ صبور خوبی برای غم هایت نیستم .تو چه میدانستی که با حرف هایت مرا بزرگ نمیکنی فقط کاری میکنی که یکی باشم مثل تو . تو چه میدانستی که با حرف هایت زندگیم را نابود میکنی .

مادر من برای زندگی ارزش قائل هستم . نمیگذارم نابود شود و حتی اگر شده با چنگ و دندان رشته های اتصالمان را میبرم و میروم پی زندگی خودم 

مادر من نمیخواهم یک مظلوم عصبانی باشم . من به دنبال آرامشم 

کاش میفهمیدی من کوچکتر از آن بودم که همدردت شوم . شاید در آینده که خودم را پیدا کردم بتوانم به دردهایت گوش بدهم شاید برای درد هایت مرهمی هم پیدا کردم 

امروز من یک زنم در آستانه ی شدن ها 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ساعت 13:23 توسط |

نویسنده : بازدید : 24 تاريخ : شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:59

فهرست وبلاگ